......کافــــــــــی است انار دلت ترک بخورد ، راز رسیدن همین است
سلام یه چند وقتی بود خودم برای خودم می نوشتم اینم یکی از اونایی که نوشتم دوستدارم بیشتر درمورد نوشتم برام کامنت بزارین دوستون دارم لحظه ها می گذرند و فقط من هستم که گذر زمان ها پیرم می کند لحظه هایی که با وجودت زمستان بهار می شد ومن اکنون درتنهایی لحظه هایت گویی همسایه ابرها شده ام ... ...پس کی می ایی تا سیاهی بوم دلم را باقلمت ابی کنی ؟ دلم برای حرف هایت حتی غرغرهایی که نمی کردی بهانه هایی که نمی گرفتی تنگ است دلم برای غزل های شبانه ات هم تنگ است . چند وقتی است قلم نقاشی ام بر بوم زندگی رنگی نمی کشد چون ان هم نفس هایت راحس نمی کند تا برای تقدیرمان نقاشی کند بیا ای امید زندگی من تا چراغ خانه به امید تو روشن شود چراغی که فقط وفقط به امید تو روشن بود . به امید امدنت در زیر باران قدم می زنم وامدنت را دعا می گویم صبح زود از خواب بیدار می شوم و خانه را به سلیقه تو می چینم گل ها را اب می دهم و برگ های از خزان تو ریخته را جارو می کنم حیاط را اب می پاشم تا شاید با بوی خاک راه تو خانه روشن شود ولی حیف که دیگر راه برگشتی نداری .... هروز این کارها را تکرار می کنم و هروز امدت را دعا می کنم و غافل از ان هستم که تو دیگر بر نمی گردی غافل هم نیستم خود می دانی نمی خاهم نبودنت را باور کنم نبودنت تلخ است به تلخی قهوه ای که هرچه شکر می ریزی شیرین نمی شود و تو تنها شکر ان هستی خود می دانی اینها همه یک جور بهانه است بهانه ای که نمی خاهم لحظه هایم را بی تو سر کنم که شاید زودتر بگذرند لحظه های خالی از مهر ومحبت تو بیا که دلم برای همه چیز تنگ است تنگ تر از تنگ بیا که دلم برای غزلهایی که شب از عمق دل تو بلند می شد تنگ است دلم برای همه چیز تنگ است حتی لحظه ی اخرسالی که سیب را درون اب می انداختیدلم برای تو تنگ است .... بیا تا زود تر تحویل کنم لحظه های بی تو را در ایینه خالی از تو ,بیا تا تقویمم پر شود از روزهای باتو,بیا تا باتو سالم را تحویل کنم بیا که من تنها کنار سفره هفت سین نمی شینم بیاتا جهان باعشق ما اغاز شود بیا تا درکنارت سال ها تحویل باشم بیاتا همین الان تحویل کنم سال های بی تو را بیا تا تحویل کنم سالم راو می دانم امقدر برایم عزیز هستی که هر زمانی به این خانه برگردی عید تحویل لحظه های بی تو است بیــــــــــــــــــــــا ...... در زیر باران امدنت را دعا می کنم بااینکه می دانم دعایم پشت چراغ قرمزه اجابت می ایستد ومن حکمتش رانمی دانم ..... همسرم با صدای بلندی کفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ میشه بیای و به روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم. تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش قرار داشت آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟ فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید.... آوا مکث کرد ..................... روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند . سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هرکدام از همکلاسی هایشان بگویند ، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند . بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هرکدام از دانش آموزان پس از اتمام ،برگه های خود را به معلم تحویل داده ، کلاس را ترک کردند . روز شنبه ، معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت ، وسپس تمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم آنها نوشت . روز دوشنبه ، معلم برگه مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد .............. باکمال تاسف از دست دادن اسطوره ایران ناصر حجازی رابه جامعه فوتبالی وغیر فوتبالی ایران تسلیت می گویم ناصرحجازی یکی از بهترین ستاره های ایران بود که در سن61سالگی به دلیل سرطان ریه در بیمارستان کسری جان باخت ایشان امروز صبح به خاک سپرده شدند بی تو، مهتاب شبی ، باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانة جانم ، گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید : یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم.............. وقتی اب انار برلباسی سفید می ریزد وخبر از میوه های نوبرانه ی پاییز می اورد وقتی همسایه کلاف هایش را کنارشومینه نصب می کند وقتی بوی اش رشته صدای زنگمان رادرمی اورد دوستت دار دوستت دارم اما نه از اون دوست داشتن ها که کسی به دیگری برسد که تو ارت اباواجدادی من نیستی وبه هرکس از هر تاریخی می رسی دوستت دارم جوانی مراجرئت عشق ترس وهرچه که میشود ببخش .........ووقتی می روی ازمن تاجوان نباشم مرا شجاعت دیرینه ای حسرت ادم همیشه درمن درجوانی دوستت دارم ج و ا ن سیدعلی ضیا ميخواهم بگويم دکتر شريعتي از «تن» تو- هر چقدر هم که قوی باشد- ترسی ندارند. از گاو که گندهتر نمیشوی، میدوشندت! از خر که قویتر نمیشوی، بارت میکنند! از اسب که دوندهتر نمیشوی، سوارت میشوند!، اما آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند که امشب با ناله ای بغض آلود بر دیار این دل خسته اشک می ریزد بلاخره در این زمستان رحمت خدا شامل حال ما شد پس بیایید شکر گزار خداوند باشیم که عاشقانه عشقش را روی بنده هایش می ریزدی در این هوای برفی راه می روم تا عشق خدا روی من بریزد تکانش نمی دهم چون عشقش اب می شودوممکن است دیگر عشقش رارویمان نریزد در روز19دی مرکزی و26استان دیگر گلباران از عشق خدایی شد
دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟
ادامه مطلب
ادامه مطلب
بوی تند ماهی دودی، وسط سفرهی نو
بوی خوب نعنا ترخون سر پیچ کوچهها
[بوی یاس جانماز ترمۀ مادر بزرگ]
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکهی عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخوردهی لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
فکر قاشق زدن یک دختر چادر سیاه
[فکر قاشق زدن دختر ناز چشم سیاه]
شوق یک خیز بلند از روی بُتههای نور
برق کفش جفت شده تو گنجهها
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
بازی الک دولک تو کوچهها
[عشق یک ستاره ساختن با دولک]
نرس ناتموم گذاشتن جریمههای عید مدرسه
بوی یک لاله عباسی که خشک شده لای کتاب
[بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب]
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
[بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری
شبِ جمعه، پی فانوس، توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی، هوس یه آبتنی
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم]
پدر تو ,چارلی چاپلين
ادامه مطلب

فقر همه جا سر ميكشد
فقر، گرسنگي نيست، عرياني هم نيست
فقر، چيزي را "نداشتن" است، ولي آن چيز پول نيست ... طلا و غذا نيست
فقر، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند
فقر، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است، كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند
فقر، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند
فقر، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود
فقر، همه جا سر ميكشد
فقر، شب را " بي غذا " سر كردن نيست فقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر، روز را " بي انديشــــــــــــــــــــــــــــــه" سر كردن است
| Design By : Pars Skin |